تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


 

+ دوستت دارم
- چیزی گفتی ؟
+ هیچی، میگم دستت نخوره به اینا
- نه، حواسم هست 
+ الان این وسیله ها رو از این جلو راه بر می دارم که خلوت بشه
- منم دوستت دارم
+ ها ؟
- هیچی، میگم حواست باشه خودت هم دستت نخوره بهشون
+ منم
- تو هم چی
+ منم حواسم هست....

ادامه مطلب  

 

+ دوستت دارم
- چیزی گفتی ؟
+ هیچی، میگم دستت نخوره به اینا
- نه، حواسم هست 
+ الان این وسیله ها رو از این جلو راه بر می دارم که خلوت بشه
- منم دوستت دارم
+ ها ؟
- هیچی، میگم حواست باشه خودت هم دستت نخوره بهشون
+ منم
- تو هم چی
+ منم حواسم هست....

ادامه مطلب  

برباد رفته  

به آب پناه بردم, زانوهایم را بغل گرفتم و از دست دادن هایم را اشک ریختم و آب شانه هایم را نوازش کرد.. من این روزها قهرمان از دست دادن بودم.. من این روزها اجازه دادم رفیقم هرچه میتوانست برایم شاخ و شانه بکشد و شیرینی هایش را از دلم ببرد.. من این روزها سفیر بهترین موسیقی های دنیا را سپرده م به دست معشوقه اش.. من این روزها اجازه دادم صورت بچه گانه ام را به صورت زنانه ی یک بیوه بدل کنند.. من این روزها اشک ریختم و از دست دادم و به باد دادم دار و ندارم را..

ادامه مطلب  

برباد رفته  

به آب پناه بردم, زانوهایم را بغل گرفتم و از دست دادن هایم را اشک ریختم و آب شانه هایم را نوازش کرد.. من این روزها قهرمان از دست دادن بودم.. من این روزها اجازه دادم رفیقم هرچه میتوانست برایم شاخ و شانه بکشد و شیرینی هایش را از دلم ببرد.. من این روزها سفیر بهترین موسیقی های دنیا را سپرده م به دست معشوقه اش.. من این روزها اجازه دادم صورت بچه گانه ام را به صورت زنانه ی یک بیوه بدل کنند.. من این روزها اشک ریختم و از دست دادم و به باد دادم دار و ندارم را..

ادامه مطلب  

اهنگ حال این روزای من  

تو خیلی خوشبختی که عاشق اونی تو خیلی خوشبختی که اون دوست داره تا وقتی تو چشمات غمه نمیخنده تا لحظه ای که تو نخوابی بیداره
تو خیلی خوشبختی که عشق من الان کنار تو داره چشاشو می بنده یه کاری کن هر بار از اینجا رد میشم ببینم آرومه خوشین و میخنده من عاشقش بودم ولی چون اون می خواست با چشمای گریون سپردمش دستت تو خیلی خوشبختی از اون شبی که من با گریه تو بارون سپردمش دستت
♫♫♫
میخوام مثل چشمات مواظبش باشی بمونی و همراش تا وقتی دنیاشی برای خوشبختیش بجن

ادامه مطلب  

پوریا عالمی  

به خاطر خودت می‌گویم
که سردت نشود
که دلت نلرزد
که ترس برت ندارد
که دستت خالی نماند
 
به خاطر خودت می‌گویم دوستم داشته باش
که در سالن انتظار، بلیط سینما را صدبار نخوانی که سرت را گرم کرده باشی
که در اتوبوس راحت بخوابی و نترسی ایستگاه را جا بمانی
که اس ام اسِ ساده ی "رسیدم، بخواب" ، دلت را خوش کند
که در مهمانی کسی ناگهان پشت گردنت را ببوسد
که بتوانی راحت شعر سیدعلی صالحی را کنار دفترت بنویسی
که ترست بریزد و تو هم شعر بنویسی
که ترست بریزد و در کوچ

ادامه مطلب  

bye bye  

پس غر زدی سرم
دسپرد زدی منم
دلمو دادم دو دستی  دستت
شکستی بسه
رفتم ببین بای بای
برنگردی یه روز بگی وای وای
برنگردی بگی دلم تنگ شد اه
...
تو بگو اخرش من برم کجا
تو بغل کی تو میدی لم بی من
من روزاتو میبینم بی رحم
برگشتی پشیمونی
...
من تو رو اینبار از یاد بردم

ادامه مطلب  

61  

ینی بضیا بویی از انسانیت نبردن
فقط یه جمله بهشون گفتم با بغض:«بچه ها ببخشید که مریضم»همراه با خنده ای تلخ
یه کم همو درک میکردیم بد نبود
دلم نمیخواد این حرفو بزنم
ولی میدونم یه روز این مشکل برای خودتون و یا عزیزتون پیش میاد و میفهمین چقد سخته بقیه درکت نکنن
من از ملتی که هنوز فکر میکنن آسم یه بیماری واگیر داره چ انتظاری میتونم داشته باشم!!
از ملتی که دوسال یا بیشتره که از مشکل تنفسیم با خبرن ولی حاضر نیستن بخاطر حال همکلاسیشون دو مین اون پنجره

ادامه مطلب  

خداوندا.....  

 خداوندا:
نه آنقدر پاکم که مرا کمک کنیو نه آنقدر بدم که رهایم کنی …
میان این دو گم شده امهم خودم و هم تو را آزار می دهم …هر چه تلاش کردم نتوانستمآنی شوم که تو می خواهیو هرگز دوست ندارمآنی شوم که تو رهایم کنی …
خدایا دستم به آسمانت نمی رسد اما تو که دستت به زمین میرسد بلندم کن ...
" امین یارب العالمین " 

ادامه مطلب  

قطع صله رحم  

لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ وَإِنْ تُبْدُوا مَا فِی أَنْفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ یُحَاسِبْكُمْ بِهِ اللَّهُ فَیَغْفِرُ لِمَنْ یَشَاءُ وَیُعَذِّبُ مَنْ یَشَاءُ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ ﴿۲۸۴﴾
 
آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است از آنِ خداست‏. و اگر آنچه در دلهاى خود دارید، آشكار یا پنهان كنید، خداوند شما را به آن محاسبه مى ‏كند؛ آنگاه هر كه را بخواهد مى ‏بخشد، و هر كه را بخواهد عذاب مى ‏كند، و خداوند

ادامه مطلب  

 

چند روز پیش توی اداره قرار بود یکی از همکاران خودش و برای انجام یک برنامه ای هماهنگ کنه 
من کارش و انجام دادم برای هماهنگی بهش که زنگ زدم گفت نمی تونم
من لجم گرفت بهش گفتم شما نمیتونستی چند روز قبل میگفتی من بدم یکی دیگه انجام بده
بعد بهم گفت رییس گفته این برنامه این هفته در فلان ساعت انجام بشه فقط استثنا این هفته....
من تماس گرفتم اداره در اون تایم اتاق خالی نبود
بهش گفتم نمیشه
اخرش گفت من اگه در فلان ساعت باشه میتونم در غیر اون نمی تونم
منم با

ادامه مطلب  

 

چند روز پیش توی اداره قرار بود یکی از همکاران خودش و برای انجام یک برنامه ای هماهنگ کنه 
من کارش و انجام دادم برای هماهنگی بهش که زنگ زدم گفت نمی تونم
من لجم گرفت بهش گفتم شما نمیتونستی چند روز قبل میگفتی من بدم یکی دیگه انجام بده
بعد بهم گفت رییس گفته این برنامه این هفته در فلان ساعت انجام بشه فقط استثنا این هفته....
من تماس گرفتم اداره در اون تایم اتاق خالی نبود
بهش گفتم نمیشه
اخرش گفت من اگه در فلان ساعت باشه میتونم در غیر اون نمی تونم
منم با

ادامه مطلب  

چه خواهم نوشت؟  

اول می نویسم تا بعد تیتری برای نوشته ام انتخاب کنم. به این فکر میک ردم که چطور می توان روند خود را مورد بررسی قرار داد و بدانم که چه هستم. به نظر من آنچه هستم بر می گردد به آنچه عمل کرده ام ، نه آنچه فکر می کنم و در میان ترس ها این فکرها فرو می نشیند و تبدیل به خیالاتی می شود که هیچ آورده یی ندارد. هنوز هم نمی دانم چه نامی برای تیتر انتخاب کنم چون همواره از متمرکز بودن گریزان بوده ام. یکی از چالش های اصلی من در حال حاضر متمرکز بودن بر کار اکنون  و زم

ادامه مطلب  

 

یه روز به خودت میای
میبینی راحت رد شدی
میبینی که دیگه دستت نمیلغزه رو اسمش
یه وقتایی بدون اونکه بفهمی
می بُری
و وقتی به خودت میای 
که قلبت رو به کشتن دادی
این حالت یه ادم میانساله
میانسالی تو بیست سالگی !
 
+ از تو مرا امیدی شفا نیست
شاید امامزاده بعدی
من زنده ام که دوست بدارم
لطفا حرامـــزاده بعـــدی

ادامه مطلب  

علی مزینانی!  

 
خطاب بشخصیتی که مدتهاست دیگر در قید حیات نیست این همه ولنگاری در بیان منزجر کننده ست ایراد گرفتن از گفتمانی که بی شک به فراخور زمان خود حال به هر میزان رسوخ کننده یا الهام بخش ذهنیت نسلی بوده و چه بسا هنوزم باشد سزایش این نیست که بیرحمانه لغز خواندنش و پرخاش گرفتنش که تا بود اهل گفتگو بود و نه تا این حد حمله ور شدن برش که این نسل هجمه نسل نت و اینترنت که بویی از ادب ندارند چونان علامه دهر بر هر چیز و ناچیز ابراز نظر می کنند آنهم با شنیع ترین طر

ادامه مطلب  

علی مزینانی!  

 
خطاب بشخصیتی که مدتهاست دیگر در قید حیات نیست این همه ولنگاری در بیان منزجر کننده ست ایراد گرفتن از گفتمانی که بی شک به فراخور زمان خود حال به هر میزان رسوخ کننده یا الهام بخش ذهنیت نسلی بوده و چه بسا هنوزم باشد سزایش این نیست که بیرحمانه لغز خواندنش و پرخاش گرفتنش که تا بود اهل گفتگو بود و نه تا این حد حمله ور شدن برش که این نسل هجمه نسل نت و اینترنت که بویی از ادب ندارند چونان علامه دهر بر هر چیز و ناچیز ابراز نظر می کنند آنهم با شنیع ترین طر

ادامه مطلب  

فراموشی  

سال ها گذشته و من سعی می کنم به پشت سرم با خشم نگاه نکنم.زمان، درس های خوبی به آدم می دهد و هدیه های خوبی هم...بزرگترینش فراموشی است.این درس را زمان می دهد یا زمانه نمی دانم اما هر چه هست فراموشی اتفاق بزرگی است.هرچند برای بدست آوردنش باید بهای فراوانی داد اما با همه ی این پرداخت ها باز لحظه هایی هست که انگار زمان و زمانه به آن کارگر نمی افتد، در ذهن آدم ها می ماند بی آنکه زنگ بزند، بی آنکه زنگار بگیرند و کمرنگ شود حتی...جدایی استاد بی رحمی است.بی ر

ادامه مطلب  

 

هم اکنون عشق الهی از طریق من متجلی می شود تا آنچه را که برای سعادتم لازم است به زندگیم فراخواند و آنچه را که لازم نیست به شکلی هماهنگ از زندگی ام بیرون ببرد.
 
این جملات چند روزه که هر روز من رو شگفت زده میکنه 
تکرارش آرامش میده . ایمانت رو محکم میکنه . باورت رو به خدا محک میزنه . 

ادامه مطلب  

سخنی با اولیا  

 * کاشکی فرصت داشتم دوباره فرزندم را بزرگ کنم انوقت به جای مقایسه ی او با دیگران به توانمندیها و استعدادهای او اهمیت می دادم.
* کاشکی
فرصت داشتم دوباره فرزندم را بزرگ کنم انوقت به جای تنبیه ( بدنی /کلامی ) در جهت اصلاح رفتار او تلاش می کردم . * کاشکی  
فرصت داشتم دوباره فرزندم را بزرگ کنم انوقت با برخورد درست و ارتباط صمیمانه به مشکلات وی توجه می کردم.
* کاشکی
فرصت داشتم دوباره فرزندم را بزرگ کنم انوقت به جای رفتار خشن و آمرانه به فکر ایجاد رابطه

ادامه مطلب  

تجربه شارون  

درخت کاج بسیار بزرگی را روبروی خود دیدم. جزییات تنه درخت، آوندهای حیات بخش کوچک را در برگ های لطیف و ظریفش و ریشه هایش را زیر زمین به خوبی می توانستم ببینم. آنچه که میدیدم فقط یک درخت نبود. این درخت بخشهای مجزایی داشت که کل درخت را تشکیل میدادند. میدیدم که این بخشها چقدر برای حیات درخت اهمیت دارند. و درخت برای محیط اطرافش چقدر مهم است. سپس متوجه شدم که تا چه اندازه همه این بخشها بهم متصلند و وحدت دارند در عین حال که هربخش برای خودش و‌در جای خودش

ادامه مطلب  

من ودلتنگی هام  

امروز ۱۹بهمن ماه هست.حالتان خوب هست؟من اصلا حال متعادلی ندارم اشفته هستم. دیشب خودمو با خندوانه سرگرم کردم تا یکم بخندم بعدکه تموم شد خواهرم کانالو زد ای فیلم سریال خانه سبز پخش میشد رامبود جوان اون موقع ها جوان تر بود یه لحظه به دوران کودکیم رفتم اول خوشحال وبعد با یک خاطره اشک چشمم سرازیر شد ودیگه نتونستم بخوابم اهنگ گوشیمو گذاشتم باصدای کم که گوش بدم دیدم کارساز نیست هندزفری رو برداشتم بااون گوش بدم اونقدر گوش دادم تمام اهنگ های سیاو

ادامه مطلب  

ضد آفتاب  

یه عالمه چیز میز امروز به دانش آموزام یاد دادم

ادامه مطلب  

باز دلم تنگه  

اینکه باید تحمل کرد رو میدونم،اینکه باید سکوت کرد رو میدونم اما با دل چه کنم رو نمیدونم!
همسرجان کلی بهم اینروزها رسیدگی کرد،سفرهای خوبی داشتیم،رشت،اراک،تهرانگردی و... لواشک،گلدون و ازهمه بهتر بخاری برام گرفت که اتاق سرده و من همش یخ میزدم،الانم روشن کردم وکلی گرمم شده.دستت دردنکنه دلبری
دوستت دارم

ادامه مطلب  

آدم های سنگی  

خیلی جالبه که تک تک رویاهام رو از گرفت
نمیدونم چرا، اصلا نمیتونم درک کنم
انقد وجودم خالی شده که حتی حوصله خودمم ندارم 
نمیخام اصلا زندگی کنم 
لعنت به تلگرام و اون گوه هاش 
خیلی ...
حالم خیلی بده 
کسی رو میخاستم که منو میشناخت، روحیاتمو 
میفهمید اصلا حرفمو 
امید اولین و آخرین کسی بود که روحم رو شناخته بود
انگار همه آدم های دنیا رو از دست دادم وقتی از دست دادم امید رو
انگار همه کسم بود و از دست دادمش
نمیدونم چرا اما خیلی بدی کرد 
زندگی مگه چند رو

ادامه مطلب  

صفحه دوم قرآن کریم  

سورة البقرةبسم الله الرحمن الرحیمالم ﴿١﴾ ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَیْبَ فِیهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِینَ ﴿٢﴾ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَیُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ ﴿٣﴾ والَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِمَا أُنزِلَ إِلَیْكَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ وَبِالآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ ﴿٤﴾ أُوْلَـئِكَ عَلَى هُدًى مِّن رَّبِّهِمْ وَأُوْلَـئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ﴿٥﴾ ترجمه سوره بقرهبه نام خداوند بخشنده ی

ادامه مطلب  

صفحه دوم قرآن کریم  

سورة البقرةبسم الله الرحمن الرحیمالم ﴿١﴾ ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَیْبَ فِیهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِینَ ﴿٢﴾ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَیُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ ﴿٣﴾ والَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِمَا أُنزِلَ إِلَیْكَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ وَبِالآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ ﴿٤﴾ أُوْلَـئِكَ عَلَى هُدًى مِّن رَّبِّهِمْ وَأُوْلَـئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ﴿٥﴾ ترجمه سوره بقرهبه نام خداوند بخشنده ی

ادامه مطلب  

تو می تونی(پست دیروز)  

این پست دیروزه. ولی دستم خورده بود به پست موقت و اینجا پست نشده بود:
 
خب من امروز فهمیدم که اون قدر هم قوی نیستم که وقتی چیزی پیش میاد از جانب اطرافیان محترم، بتونم به کارای مهمم مثل تمرین پیانو بپردازم. فقط تونستم عصبی تر نشم. یعنی ناراحتیم رو تا یه حدی حفظ کردم که بیشتر نشه. اما اصلا توان انجام کارای مهم رو نداشتم. که این ضعف بزرگی به حساب میاد و باید روش کار کنم. چون به همین راحتی چند ساعت تمرین رو از دست دادم و منی که عملا هیچ روز تعطیلی تو هف

ادامه مطلب  

تقديم به عشقم  

کیستی که من این گونه به اعتمادنام خود رابا تو می گویم،کلید خانه ام رادر دستت می گذارم، نان شادیهایم رابا تو قسمت می کنم،به کنارت می نشینم و بر زانوی تواین چنین آرامبه خواب می روم؟کیستی که مناین گونه به جددر دیار رویاهای خویشبا تو درنگ می کنم؟
كیستی كه من جز او نمیبینم و نمیایم!
دریای پشت كدام پنحره ایی كه این گونه شاید هایم رو گرفته ایی و زندگی را دوباره جاری نموده ایی
پرشور..زیبا...روان...
دنیای با تو بودن در اوج همیشه هایم جان میگیرد و هر لحظ

ادامه مطلب  

 

 
توی جمع پر سر و صدای دانشجوهایی که بعد ۵ ساعت کالبدشناسی حمله کرده بودن چیلی،توجهم جلب شده بود به این دخترک و مامان جونش 
انقدر متفکر و آروم و قشنگ بود که حد نداشت. وقتی سفارششون حاضر شد گونه ی مامانش رو بوسید و چیزی رو در گوشش گفت که متوجه نشدم. حتی نفهمیدم چند دقیقه ست دارم تماشاشون میکنم تا اینکه نگ جلو صورتم دو بار بشکن زد.دهنش پر بود.پرسید "کجااااایی خانوم ؟" دوغو تکون دادم و جواب دادم "فقط یه ۵۶۰ کیلومتر اونور تر.اون تیکه آخرو نمی خوری ؟!"

ادامه مطلب  

Facing Death !  

  با دوستان بحثی هم داشتیم در این مورد که اگر بدانیم فرصت زیادی برای ادامه ی زندگی نداریم آیا شیوه ی زندگی مان را تغییر می دادیم؟ و اگر بله، چه کارهایی می کردیم؟ ریگرت های مان چه هستند و چه نیستند! همه، بلا استثنا همه می گفتند که به طور صد و هشتاد درجه تغییر می کردند. آدم های مفیدتری می شدند و مسائلی از این قبیل. من. من اما، گفتم که قطعاً تغییری نمی کردم. زندگی را ادامه می دادم. حتا برای سه روز. نه به کسی تلفن می کردم. نه کار خاصی انجام می دادم. هیچی

ادامه مطلب  

تاریخ انبیا وکاروان پابرجایشان  

تعریف کاروان 
أَعُوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجیمِ، بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ، الْحَمْدُ لِلّهِ رَبِِّ الْعالَمینَ، وَ تَوَکَّلْتُ عَلَی الله وَ اعتَصَمتُ بِحَبلِ الله
مناجات
خدایا از وجودت وجودم دادی تا برای تو باشم، برای خودم بودم!!!
خدایا در فضای رحمتت تو آباد کردی، من ویران کردم!!!
در نور فضلت رشدم دادی اما من به زیر خاک دل خوش کردم!!!
از قدرتت توانم دادی تا سر به آسمان برآورم، روی زمین خزیدن را پسندیدم!!!
در دریای حُبّت

ادامه مطلب  

تاریخ انبیا وکاروان پابرجایشان  

تعریف کاروان 
أَعُوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجیمِ، بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ، الْحَمْدُ لِلّهِ رَبِِّ الْعالَمینَ، وَ تَوَکَّلْتُ عَلَی الله وَ اعتَصَمتُ بِحَبلِ الله
مناجات
خدایا از وجودت وجودم دادی تا برای تو باشم، برای خودم بودم!!!
خدایا در فضای رحمتت تو آباد کردی، من ویران کردم!!!
در نور فضلت رشدم دادی اما من به زیر خاک دل خوش کردم!!!
از قدرتت توانم دادی تا سر به آسمان برآورم، روی زمین خزیدن را پسندیدم!!!
در دریای حُبّت

ادامه مطلب  

خدای من و ما  

خداوندا!نه آن‌قدر پاکم که کمکم کنیو نه آن‌قدر بدم که رهایم کنی..میان این دو گم شده‌ام،هم خودم و هم تو را آزار می‌دهم،هرچه تلاش کردم نتوانستم آنی شوم که تو می‌خواهیو هرگز دوست ندارم آنی شوم که تو رهایم کنی!خدایا!دستم به آسمانت نمی‌رسد،اما تو که دستت به زمین می‌رسد،بلندم کن..!

ادامه مطلب  

S:M  

میخوام از گذشتم بگم از تو.
همه اومدن رفتن. چند صباحی موندن.
ب خودم اومدم دیدم از دار دنیا یکی تو موندی فقط
دیدم عه. اینک اینجا وایساده منم و اون ک کنارم داره راه میاد تویی
خیلیا بودن با اینک کنارم بودن و هروز می دیدمشون اما میدیدم چقد دوریم چقدر فاصله است 
اما تویی ک ازم فرسخ ها  دوری کنارمی و نزدیک.
خیلی تنها شدیم اما هیچوقت همو تنها نزاشتیم
ی وقتا ک از دستت شاکی میشدم بات حرف نمیزدم
ی وقتا باهم خفیف دعوا میکنیم
ی وقتا ب گذشته مون فک میکنیم
دیگه

ادامه مطلب  

سخته  

چقدر سخته با یه نفر آشنا شی بعد از یه مدت که همه وجودت شده بهت بگه من که نیومده بودم که بمونم...چقدر سخته کسی دلت رو بشکنه که یه عمری سعی کردی دلشو نشکونی...چقدر سخته زمین بخوری بعد بفهمی کسی نیست دستت رو بگیره بلندت کنه...چقدر سخته کسی رو دوس داشته باشی و از اون سخت تر اینه که اون تو رو دوست نداشته باشه...چقدر سخته از کسی که فقط به قلبت نیش و کنایه زده نگاه کنی و به جای اینکه به او چیزی بگی ساکت بشی چون بازهم اونو دوس داری...خیلی سخته نیازبه اغوشی داش

ادامه مطلب  

sixty seven  

03.03 امروز 11.15 تا 1.40 سره کار بودم. وسطش 2 ساعت استراحت بود ک ی جوری گذشت ک اصلا نمیشد اسمشو گذشت 2 ساعت. واقعا انگار خیلی کمتر بود. مثلا 1 ساعت بود. ک من تو پارک کسچرخ زدمو آهنگ گوش دادمو نت اومدمو دراز کشیدم. بیخی
عرض کنم ک اسم گیلان میاد، آدم چشم سبز میبینم، کاپل هارو میبینم که خوشحالنو باهمن و غیره، ی جوری میشم... ی مکث ناامیدانه ای و فکر کردن ب اینکه . نمیدونم. فکری نمیکنم. با حسرت اسمش ب ذهنم میاد. 
دنیا اون چیزی نیست ک ما انتظار داریم. 
شنیدن ضعف ه

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1