تمامي مطالب موجود در اين سامانه از وب سايت هاي ديگر و بدون دخالت انساني جمع آوري شده , لذا تمام مسئوليت آنها بر عهده وب سايت منبع ميباشد. مطالب مغاير با قوانين جمهوري اسلامي ايران را از طريق بخش تماس با ما به ما اعلام کنيد.


تازه ترین مطالب
تبلیغات


تکلیف شب برای یک شنبه 12/1  

تکلیف شب برای یک شنبه 12/1
پسرم از روی کلمه های زیر یک خط بنویس 
خواهر ،خواب ،خواندن ،خواهش ،خوانا،خواربار،خواننده،گوشت خوار 
استخوان ،گیاه خوار،خوانسار،خواستگار،خوابیدم ،خواست،بخوانم،
سه خوابه،می خوانم 
پسرم با کلمه های زیر جمله بساز
خواهرم،خوابید،می خواند،خیرخواه
پسرم یک صفحه دیکته بنویس
عددنویسی از 40تا60 با عدد و حروف
ادامه دهید 
................-.......-.......-............-..........-.......-0-4-8
...............-..........-........-.........-........-........-21-31
..............-.......-.........-...........-.

ادامه مطلب  

توجه توجه توجه  

با سلام به باباها و مامانای مهربون 
مسابقه نویسنده کوچک
پسرم یکی از داستان های ناتمام زیر را انتخاب کرده وتمام کن 
-درخت گفت:کاش می توانستم از این جا بروم.......
-زهرا جوجه اش را توی جعبه گذاشت و به خدا گفت:خدایا تا
من از مدرسه می آیم ،مواظب جوجه ام باش..........
-سنجاب کوچولو خواست از درخت پایین بیاید که دید ،گرگی
زیر درخت خوابیده است.....
دوست دارم همه ی شما پسرای خوبم در این مسابقه شرکت کنید
پسرم هروقت نوشتی به مدرسه بیار و به من بده
راستی جایزه هم دا

ادامه مطلب  

فندقک جان  

از خوشمزگی های پسرم همین بس که وقتی واسش لالایی میخونم، همراهیم میکنه ..و از اول تا اخرش باهام میخونه تا که خوابش ببره ..با زبون ِ بچگیش :))
مطمئنم حرف که بزنی شیرین زبون ترین پسر دنیا میشی (: 
یه روزی بهت میگفتم فندق !اونموقع هیچ نبودی !حالا داره مردی میشه واسه خودش ..
+پست قبل رکورد کامنت های خصوصی رو داشت :| (:

ادامه مطلب  

آدم برفی های غمگین  

 
پدر مشغول صحبت کردن با تلفن بود :
 
الو سلام آقا سید
 
چی ؟؟ کار چی شد ؟
 
مگه خبر نداری ؟ از پنجره بیرونو ببین
 
یه عالمه برف اومده امروز نمیتونم دیوار باغ رو شروع کنم
 
ان شالله فردا دست به کار میشم زیر این برف که نمیشه کار کرد .
 
قربان شما . خداحافظ .
 
پسر مشغول نوشتن انشاء بود .
 
موضوع انشاء این بود : در مورد خلقت خود چه چیزی میدانید ؟
 
پسر رو به پدر کرد و گفت :
 
بابا امروز سر کار نمیری ؟
 
پدر : نه پسرم روزای برفی کار من تعطیل میشه
 
چون من مغا

ادامه مطلب  

 

امروز برف بارید.....
برف درست وحسابی....دوس داشتم برم کوە و یە تیوپ ببرم و تا میتونم سرسرە بازی کنم.
ولی تو خونوادە بی شرف من،دختر کم ترین جایگاە رو دارە.حالا تصورش رو بکنید من از درون یە پسرم.برادرم واسە خودش رفت ولی من حق نداشتم برم
حالم از زندگیم بە هم میخورە.حالم از آرزوهای بچگانەم بە هم میخورە.حالم از پشت ویترین کفش مردانە وایسادن و با حسرت نگاە کردن بە اون کفشا بە هم میخورە.دیگە خستەام.....خستە.

ادامه مطلب  

مادر  

مادر نوشت : نمیخواهم پسرم سرباز باشد
ولی پسر میخواهد 
قدیمتر که مادر از حجب و حیای پسرش میگفت خواستم بگویم منتطر این روز باشد
پسرش مرد است
یاد گرفته حافظ مادر باشد ،
خدا برایش حفظ میکند
اینها را که مینوشتم یاد جمله ای در کتاب پدر ، عشق، پسر افتادم
سید مهدی شجاعی زیبا نوشته بود
علی اکبر تشنه وصال بود و حجت خدا دل بسته او
برای رسیدن باید حسین دل میبرید
جگونه به او بگویم
تا او نخواهد هیچ رخ نمیدهد
حتی اگر میان معرکه باشد  
خدا مادر و پسر را حفظ کند

ادامه مطلب  

حکایت طرح پرسش  

  ۩۩۩ ☫ حکایت(طنز ) طرح پرسش☫۩۩۩  دركلیسا، جک از دوستش ماكس می پرسد: «فكر می كنی میشه هنگام دعا كردن سیگار كشید؟»ماكس میگه: «چرا از كشیش نمی پرسی؟»جك نزد كشیش می رود و می پرسد: «می توانم وقتی در حال دعا كردن هستم، سیگار بكشم.»كشیش پاسخ می دهد: «نه، پسرم، نمیشه. این بی ادبی است.»جك نتیجه را برای دوستش ماكس بازگو می كند.ماكس میگه: «تعجبی نداره. تو سوالت رو درست مطرح نكردی. بگذار من بپرسم.»ماكس نزد كشیش میره و می پرسه: « وقتی در حال سیگار كشیدنم، م

ادامه مطلب  

حکایت طرح پرسش  

  ۩۩۩ ☫ حکایت(طنز ) طرح پرسش☫۩۩۩  دركلیسا، جک از دوستش ماكس می پرسد: «فكر می كنی میشه هنگام دعا كردن سیگار كشید؟»ماكس میگه: «چرا از كشیش نمی پرسی؟»جك نزد كشیش می رود و می پرسد: «می توانم وقتی در حال دعا كردن هستم، سیگار بكشم.»كشیش پاسخ می دهد: «نه، پسرم، نمیشه. این بی ادبی است.»جك نتیجه را برای دوستش ماكس بازگو می كند.ماكس میگه: «تعجبی نداره. تو سوالت رو درست مطرح نكردی. بگذار من بپرسم.»ماكس نزد كشیش میره و می پرسه: « وقتی در حال سیگار كشیدنم، م

ادامه مطلب  

باید بگویم آنقدر ژلوفن بخور که خوابت ببرد ...  

مامان ها وقتی یکدفعه در اتاق بچه هایشان را باز میکنند و یک لیوان چایی،یا یک بشقاب کیک یا میوه دستشان است دو حالت بیشتر ندارد...یا بچه شان دارد کار مهمی انجام میدهد یا خودشان کار مهمی با آنها دارند...در اتاقم باز شد و من کار مهمی انجام نمیدادم که مامان وارد شد.با یک بشقاب میوه یا یک لیوان چایی یادم نیست.فقط مامان وارد شد و گفت میخواهد یک راز به من بگوید.رازی ک همه ی مامان ها یک روز باید به دخترانشان بگویند.نشست روبرویم و آرام شروع کرد به حرف زدن:دخ

ادامه مطلب  

باید بگویم آنقدر ژلوفن بخور که خوابت ببرد ...  

مامان ها وقتی یکدفعه در اتاق بچه هایشان را باز میکنند و یک لیوان چایی،یا یک بشقاب کیک یا میوه دستشان است دو حالت بیشتر ندارد...یا بچه شان دارد کار مهمی انجام میدهد یا خودشان کار مهمی با آنها دارند...در اتاقم باز شد و من کار مهمی انجام نمیدادم که مامان وارد شد.با یک بشقاب میوه یا یک لیوان چایی یادم نیست.فقط مامان وارد شد و گفت میخواهد یک راز به من بگوید.رازی ک همه ی مامان ها یک روز باید به دخترانشان بگویند.نشست روبرویم و آرام شروع کرد به حرف زدن:دخ

ادامه مطلب  

نخستین تولد مادرانه ی من  

 
نخستین زادروز مادرانه ی من است،
 
و من به خودم تبریک گفتم،
به خودم که امسال یک فرشته ی کوچک در آغوش دارم که باوجودش تمام ناملایمات  گذشته را به فراموشی سپرده ام، 
خداوندا به خاطر نعمت وجودش سپاس ،
در شب تولدم آرزو میکنم تمام کسانی که آرزوی فرزند سالم وصالح دارند به خواسته ی خود برسند،
و برای  پسرم، برادر زاده هایم و کلا تمام بچه های پاک و معصوم دنیا آرزوی سعادت و سلامت و لبخند دارم.چون حق طبیعی  آنهاست. آمین ای مهربان ترین مهربانان. 
 

ادامه مطلب  

نخستین تولد مادرانه ی من  

 
نخستین زادروز مادرانه ی من است،
 
و من به خودم تبریک گفتم،
به خودم که امسال یک فرشته ی کوچک در آغوش دارم که باوجودش تمام ناملایمات  گذشته را به فراموشی سپرده ام، 
خداوندا به خاطر نعمت وجودش سپاس ،
در شب تولدم آرزو میکنم تمام کسانی که آرزوی فرزند سالم وصالح دارند به خواسته ی خود برسند،
و برای  پسرم، برادر زاده هایم و کلا تمام بچه های پاک و معصوم دنیا آرزوی سعادت و سلامت و لبخند دارم.چون حق طبیعی  آنهاست. آمین ای مهربان ترین مهربانان. 
 

ادامه مطلب  

sixty seven  

03.03 امروز 11.15 تا 1.40 سره کار بودم. وسطش 2 ساعت استراحت بود ک ی جوری گذشت ک اصلا نمیشد اسمشو گذشت 2 ساعت. واقعا انگار خیلی کمتر بود. مثلا 1 ساعت بود. ک من تو پارک کسچرخ زدمو آهنگ گوش دادمو نت اومدمو دراز کشیدم. بیخی
عرض کنم ک اسم گیلان میاد، آدم چشم سبز میبینم، کاپل هارو میبینم که خوشحالنو باهمن و غیره، ی جوری میشم... ی مکث ناامیدانه ای و فکر کردن ب اینکه . نمیدونم. فکری نمیکنم. با حسرت اسمش ب ذهنم میاد. 
دنیا اون چیزی نیست ک ما انتظار داریم. 
شنیدن ضعف ه

ادامه مطلب  

sixty seven  

03.03 امروز 11.15 تا 1.40 سره کار بودم. وسطش 2 ساعت استراحت بود ک ی جوری گذشت ک اصلا نمیشد اسمشو گذشت 2 ساعت. واقعا انگار خیلی کمتر بود. مثلا 1 ساعت بود. ک من تو پارک کسچرخ زدمو آهنگ گوش دادمو نت اومدمو دراز کشیدم. بیخی
عرض کنم ک اسم گیلان میاد، آدم چشم سبز میبینم، کاپل هارو میبینم که خوشحالنو باهمن و غیره، ی جوری میشم... ی مکث ناامیدانه ای و فکر کردن ب اینکه . نمیدونم. فکری نمیکنم. با حسرت اسمش ب ذهنم میاد. 
دنیا اون چیزی نیست ک ما انتظار داریم. 
شنیدن ضعف ه

ادامه مطلب  

 

بلاخره بعد مدتا جرات به خودم دادم که ی سر به کادو تولدم بزنم.الان که اینو دارم مینویسم قلبم داره از جاش در میاد. خیلی اتفاقا افتاده که میخواستم عینه قبلنا بدون اینکه چیزی ازت پنهون کنم بگم. نمیدونم تا کجا این طلسمت رومه  طلسمی که دوستش دارم. نمیدونم هنوزم بهم فک میکنی یا نه ولی من شبا از ترسه اینکه خوابتو ببینمو بعد بیدار شدنم بفهمم نیستی نمیخوابم رمز ورودیه وبلاگ منو یاده اونروز تو اتوبوس انداخت.یاده اون روزی افتادم که تو اتوبوس کفشو پست

ادامه مطلب  

مه سا: ‏به یک نفر که بهش بگیم " ای صاحب حُسن ؛ بر وفا کوش " نیازمندیم :))  

با دوست پسرم رفتم کافه
گفت نوشیدنی چی دوست داری؟
گفتم دوغ.
گفت کیک چی؟
گفتم کیک یزدی.
پا شد رفت :/
انگار چون اونا تو منو نبود ناراحت شد
■□■□■□■□■□■□■□■□■□■□■□■□■□
‏سوسیس کالباسو
قبل مصرف بشورید
دیگه بهرحال
گربه تو کوچه بازی میکنه
از جوب چیز میخوره
کثیفه

ادامه مطلب  

مه سا: ‏به یک نفر که بهش بگیم " ای صاحب حُسن ؛ بر وفا کوش " نیازمندیم :))  

با دوست پسرم رفتم کافه
گفت نوشیدنی چی دوست داری؟
گفتم دوغ.
گفت کیک چی؟
گفتم کیک یزدی.
پا شد رفت :/
انگار چون اونا تو منو نبود ناراحت شد
■□■□■□■□■□■□■□■□■□■□■□■□■□
‏سوسیس کالباسو
قبل مصرف بشورید
دیگه بهرحال
گربه تو کوچه بازی میکنه
از جوب چیز میخوره
کثیفه

ادامه مطلب  

دل نوشت40  

واقعـاً شکه شدم!!
وقتی بهم گفت عکساتو به مامانم نشون دادم
شناختیم که داشتم ازت واسش گفتم
همش ازت تعریف کردم
گفتم در حد ازدواج دوسش دارم
با شنیدن این حرفا اولش خیلی بهم برخورد
فک کردم سرکارم تا اینکه قسم خورد
هنوزم باورم نمیشه اینکارو کرده باشه
باورم نمیشه اینقد منو دوس داره که رفته حرف زده
هنوز اونقد شوکم که نمیدونم باید چه عکس العملی نشون بدم
خوشحال باشم..ناراحت باشم..بخندم..نخندم..
علی اولین پسری نیست که راجب من با مامانش حرف میزنه
ولی اولین

ادامه مطلب  

داستانک های من  

 
سرما بدنش را در بر گرفته بود.
اشک در چشم هایش حلقه بسته اما تکان نمی خورد.
روزها همان جا خانه کرده بود. نمی دانست از سرمای زندگی است که اشک هم خانه چشم هایش شده یا نه!
به آن فکر نکرد و دست کشید بر شانه درخت!
درخت سرفه ای کرد و گفت:
تو هم از سرما ناراحتی؟ بگیر بخواب! از رو می رود!
خمیازه ای کشید و بلندترین شاخه اش را خم و راست کرد:
یه گوشه بگیر بخواب!
این، آخرین جمله ای بود که از درخت شنید!
پر های سیاهش را کشید روی صورتش!
درخت تبریزی خواب خواب بود، که ص

ادامه مطلب  

داستانک های من  

 
سرما بدنش را در بر گرفته بود.
اشک در چشم هایش حلقه بسته اما تکان نمی خورد.
روزها همان جا خانه کرده بود. نمی دانست از سرمای زندگی است که اشک هم خانه چشم هایش شده یا نه!
به آن فکر نکرد و دست کشید بر شانه درخت!
درخت سرفه ای کرد و گفت:
تو هم از سرما ناراحتی؟ بگیر بخواب! از رو می رود!
خمیازه ای کشید و بلندترین شاخه اش را خم و راست کرد:
یه گوشه بگیر بخواب!
این، آخرین جمله ای بود که از درخت شنید!
پر های سیاهش را کشید روی صورتش!
درخت تبریزی خواب خواب بود، که ص

ادامه مطلب  

تهیه و خوانده شود و چند یاد داشت دیگر  

آثار ژاک دریدا
آثار ژان فرانسوا لیوتار
آثار ژان بودریا
گراما تولوژی
_________________________________________________
اگر شعری 
شما را به گریه نیندازد
یا به خنده وادارتان نکند
شما در حال معمایی هستید که
وجود ندارد.
م.ع
_____________________________
در زندگی افرادی هستند که مثل قطار شهری بازی هستند
از بودن با آنها لذت می بری ولی با آنها به جایی نمی رسی.
_________________________________________
در اشعار محاوره مقداری نگاه انتزاعی و سورئال لازم است و به کار قوام خاصی می دهد.
مثلا نوعی از رفتار جنون

ادامه مطلب  

تکلیف شب برای چهار شنبه 11/27  

با سلام به باباها و مامانای مهربون
پسر باهوشم از روی کلمه های زیر یک خط زیبا بنویس.
ژاله ،ژاکت،ژاپن،نژاد،،آژانس،آژیر،ماژیک،ژیلا،ژیان،رژیم
انرژی،ژیمناستیک،ماساژ،پاساژ،گاراژ،شوفاژ،ویراژ،مژه،منیژه،پژمرده
کلمه های زیر را بخش و صداکشی کن.
بیژن،مژده،پژمان،ژله،مژدگانی،
 
 
پسرم از روی جمله های زیر 5بار بخوان و یک دیکته  بنویس 
 
ماشین پلیس  آژیر  می کشد.
 
ژیان  ماشین کوچکی  است.
 
ژاله و منیژه  به گل ها آب می دهند.
 
اگر  به  گل آب نرسد ،پژ

ادامه مطلب  

تکلیف شب برای دوشنبه 12/2  

تکلیف شب برای دوشنبه 12/2
با سلام به باباها و مامانای مهربون
پسر با هوشم از روی کلمه های زیر یک خط،زیبا بنویس
خواهر،می خوانم،خوانا ،خوانسار،سه خوابه ،خواندن،استخوان ،خواجو،
گوشت خوار،خواربار ،خیرخواه ،خواهش،بخواند ،خواست ،کتابخوانی
پسرم از روی جمله های زیر 5بار بخوان و6 خط  دیکته بنویس 
ژاله و منیزه  با  یکدیگر  خواهر   هستند.
من داستان های  شاهنامه  را می خوانم.
خواهرم  تمیز و خوانا   می نویسد.
شهر  خوانسار  چند  چشمه  دارد.
ما  خانه ای  

ادامه مطلب  

مادر من فقط یک چشم داشت  

مادر من فقط یک چشم داشت . من از اون متنفر بودم ... اون همیشه مایه خجالت من بود
اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت
یک روز اومده بود دم در مدرسه که به من سلام کنه و منو با خود به خونه ببره
خیلی خجالت کشیدم . آخه اون چطور تونست این کار رو بامن بکنه ؟
به روی خودم نیاوردم ، فقط با تنفر یه نگاه کردم وفورا از اونجا دور شدم
روز بعد یکی از همکلاسی ها منو مسخره کرد و گفت هووو .. مامان تو فقط یک چشم داره
فقط دلم میخواست یک جور

ادامه مطلب  

مادر من فقط یک چشم داشت  

مادر من فقط یک چشم داشت . من از اون متنفر بودم ... اون همیشه مایه خجالت من بود
اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت
یک روز اومده بود دم در مدرسه که به من سلام کنه و منو با خود به خونه ببره
خیلی خجالت کشیدم . آخه اون چطور تونست این کار رو بامن بکنه ؟
به روی خودم نیاوردم ، فقط با تنفر یه نگاه کردم وفورا از اونجا دور شدم
روز بعد یکی از همکلاسی ها منو مسخره کرد و گفت هووو .. مامان تو فقط یک چشم داره
فقط دلم میخواست یک جور

ادامه مطلب  

مادر شهید معماریان  

امروز مادر شهید معماریان مهمون شهر ماست، داشتم توی خیابون رد میشدم و به سمت خونه مون می رفتم که یکی از آشناها رو دیدم که میزبان این خانم هستند. منو صدا زد و گفت مادر شهید معماریان اینجا توی مهمونسراست برید یک سری بهشون بزنید.
منم گفتم چشم و راهمو به سمت مهمونسرا کج کردم. وقتی به اتاقشون رفتم دیدم چند تا از دوستان و آشناها هم پیششون هستند. دوستم که از دیشب مادر شهید رو همراهی کرده گفت از دیشب تو فکر تو بودم و می خواستم بهت زنگ بزنم که بیای اینجا،

ادامه مطلب  

45  

بازم شب شد و من خوابم نمیاد...
امروز روز پرماجرایی بود واسم
اولا از همه بگم که کارت ملی و دانشجویی و متروم گم شده
خیلی اعصابم خورده
خیییییییییییلی :(
اصلا ترجیح میدم زیاد راجبش حرف نزنم
اتفاق دوم اینه که دیشب خواب دیدم خواهرم یه دختر ناز کوچولو داره که اسمش فاطمه اس
واسم جالبه که تو ایام فاطمیه هم هستیم
این بچه در تمام طول خوابم بغلم بود و من قربون صدقه اش میرفتم
اینقدر دوسش داشتم که حد نداشت
وقتی از خواب پا شدم باورنم نمی شد خواب بوده و همچین ب

ادامه مطلب  

خانه در دین اسلام  

خانه در قرآن :
واژه‌ی «بیت» به معنای خانه، 71 بار با مشتقات آن در صیغه‌های «بیت» و جمع آن «بیوت» در قرآن كریم آمده است. این كلمات در 12 مورد به مصداق بیت‌الله، یعنی كعبه (خانه خدا)، 2 مورد برای بیت عتیق، 2 مورد بیت معمور و باقی به معنای «خانه»، همان محیط مخصوص زندگی خانواده آمده است.
خانه ای آرام :
این سكونت و امنیت را خداوند به خود نسبت می‌دهد و می‌فرماید: «و الله جعل لكم من بیوتكم سكناً» (نحل،80)، «خداوند از خانه‌های شما محل سكونت و آرامش برایت

ادامه مطلب  

خانه در دین اسلام  

خانه در قرآن :
واژه‌ی «بیت» به معنای خانه، 71 بار با مشتقات آن در صیغه‌های «بیت» و جمع آن «بیوت» در قرآن كریم آمده است. این كلمات در 12 مورد به مصداق بیت‌الله، یعنی كعبه (خانه خدا)، 2 مورد برای بیت عتیق، 2 مورد بیت معمور و باقی به معنای «خانه»، همان محیط مخصوص زندگی خانواده آمده است.
خانه ای آرام :
این سكونت و امنیت را خداوند به خود نسبت می‌دهد و می‌فرماید: «و الله جعل لكم من بیوتكم سكناً» (نحل،80)، «خداوند از خانه‌های شما محل سكونت و آرامش برایت

ادامه مطلب  

جلوه هایی از نماز و عبادت حضرت امام خمینی(قدس سره)  

بسم الله الرحمن الرحیمقُلْ إِنَّ صَلاتی‏ وَ نُسُكی‏ وَ مَحْیایَ وَ مَماتی‏ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ [1]بگو: «نماز و تمام عبادات من، و زندگى و مرگ من، همه براى خداوند پروردگار جهانیان است.امام خمینی(قدس سره) می­فرماید: ما
اصلاً نمی­توانیم شکر نماز را به جای آوریم، نماز نعمتی است که خدا داده تا ما بتوانیم به وسیله آن با ساحت قدس الهی ارتباط پیدا کنیم. [2]مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای حفظه الله تعالی: »او عبد صالح و بنده خدا به معنای و

ادامه مطلب  

اگر ظروف متصل به هم واقعی بود که الان باید قلبت کنده میشد.  

یه جور باحالی شده زندگی .
دقت کردین اصن به روند زندگی تون ؟! به نوع حرکتش ؟! به اینکه دنیا برای شما چه جوری میچرخه ؟!
این روزا خیلی بد داره میره . زود ، تند ، تلخ ، بی هدف .
ااتفاقای مختلف . روزهای پشت سرهم رونده .
.
.
چندتا اتفاق برام افتاده که نه وقت شده تو دفترخاطراتم بنویسم و نه حس نوشتنش بوده .
اولیش پونزده دی ماه . اون روز بعد از حرفام با بچه ها تو تلگرام و ن سلفی های مزخرف و اون حرفام نتونستم خوب امتحان نقشه خوانی رو بخونم. از طرفی هم از اول ترم یه

ادامه مطلب  

اگر ظروف متصل به هم واقعی بود که الان باید قلبت کنده میشد.  

یه جور باحالی شده زندگی .
دقت کردین اصن به روند زندگی تون ؟! به نوع حرکتش ؟! به اینکه دنیا برای شما چه جوری میچرخه ؟!
این روزا خیلی بد داره میره . زود ، تند ، تلخ ، بی هدف .
ااتفاقای مختلف . روزهای پشت سرهم رونده .
.
.
چندتا اتفاق برام افتاده که نه وقت شده تو دفترخاطراتم بنویسم و نه حس نوشتنش بوده .
اولیش پونزده دی ماه . اون روز بعد از حرفام با بچه ها تو تلگرام و ن سلفی های مزخرف و اون حرفام نتونستم خوب امتحان نقشه خوانی رو بخونم. از طرفی هم از اول ترم یه

ادامه مطلب  

الو مادر، نشد برسیم  

«امان از شب که همیشه اشتهای زیادی دارد. چه در بالش خودت غرق خواب باشی و چه سرت را مثل آن سرباز، زیر پرده چرک‌گرفته اتوبوس به شیشه تکیه داده باشی و خواب به چشمت نیاید بابت همه تصویرهایی که از مقصد این سفر برای خودت ساخته‌ای.»
.
.
.
.
«آره بابا خوب کردی کچل نکردی، خبری نیست که. امروز میریم لباس مباسا رو میگیریم میایم». دارد اینها را به دوستش می‌گوید. «نذار تو رو قرآن، اولا ماه رمضونه نمیذارن چیزی بخوریم، دوما خبری نیست که. امروز میریم لباس مباسا ر

ادامه مطلب  

الو مادر، نشد برسیم  

«امان از شب که همیشه اشتهای زیادی دارد. چه در بالش خودت غرق خواب باشی و چه سرت را مثل آن سرباز، زیر پرده چرک‌گرفته اتوبوس به شیشه تکیه داده باشی و خواب به چشمت نیاید بابت همه تصویرهایی که از مقصد این سفر برای خودت ساخته‌ای.»
.
.
.
.
«آره بابا خوب کردی کچل نکردی، خبری نیست که. امروز میریم لباس مباسا رو میگیریم میایم». دارد اینها را به دوستش می‌گوید. «نذار تو رو قرآن، اولا ماه رمضونه نمیذارن چیزی بخوریم، دوما خبری نیست که. امروز میریم لباس مباسا ر

ادامه مطلب  

سادیسم - قسمت هفتم  

بدون هیچ تعارفی گفتم :
-چه گردنبند زشتی!
با حالت دستپاچه ای گفت:
-قشنگه که ، مُده الآن.
-خب باشه ، هر چی مُد میشه که قشنگ نیست. معنی خوبی نمی ده !
ادامه نداد. من هم دیگر چیزی نگفتم و شروع کردم به درآوردن لباس هایم. سرشار از انرژی و احساس خوب بودم. طوری که هیچ تمایلی به خوابیدن نداشتم. از سمانه پرسیدم:
-می خوای بخوابی؟
-نه هنوز.
-می خواستم یکم سنتور بزنم واسه همین پرسیدم.
-خیلی عالیه که. منم میام بشینم کنارت گوش بدم.
-ببخشید می خوام تنها باشم.
توجهی نکردم

ادامه مطلب  

سادیسم - قسمت هفتم  

بدون هیچ تعارفی گفتم :
-چه گردنبند زشتی!
با حالت دستپاچه ای گفت:
-قشنگه که ، مُده الآن.
-خب باشه ، هر چی مُد میشه که قشنگ نیست. معنی خوبی نمی ده !
ادامه نداد. من هم دیگر چیزی نگفتم و شروع کردم به درآوردن لباس هایم. سرشار از انرژی و احساس خوب بودم. طوری که هیچ تمایلی به خوابیدن نداشتم. از سمانه پرسیدم:
-می خوای بخوابی؟
-نه هنوز.
-می خواستم یکم سنتور بزنم واسه همین پرسیدم.
-خیلی عالیه که. منم میام بشینم کنارت گوش بدم.
-ببخشید می خوام تنها باشم.
توجهی نکردم

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1 
تبلیغات
ورود به کانال تلگرام