تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


آشنایی

ترم سوم شروع شد... اوایل مهر بود،ما هنوز نمی رفتیم کلاس،ترم اولی هم که بودیم ،اوایل ترم کلاسا رو‌میپیچوندیم،دیگه چه برسه به ترم سه من ترم اول چهارشنبه ها یه کلاسی داشتم،که با مسابقات والیبال کنتاکت داشت،به همون خاطر کلاسا رو میپیچوندم و مستقیم میرفتم سالن واسه تماشای والیبالمون. استادمون هم خیلی گیربازار بود و منو تو اون درس نگه داشت... حالا بگذریم.. برسیم به ترم سوم،که ماجرای ما از ترم سوم شروع میشه. همونطور که گفتم اوایل مهر بود و ما کلاس نمیرفتیم،از اواسط و آخرای مهر بود که رفتیم و دیدیم که بعله ورودی جدید اومده... کلاسا رو شروع کردیم و‌نوبت رسید به کلاسی ک ترم یک نتونسته بودم پاس کنم... با چند تا از بچه های خودمون و ورودی های جدید. میرفتیم و میومدیم،خوش و خرّم بودیم یه دختر بود،زیاد بودن ولی نمیدونم گهگاهی نگاهم قفل میشد رو اون یه نفر اولاش فکر میکردم عادیه و میگذره و با مرور زمان  اما نگذشت.. زمان هرچقدر میگذشت،بیشتر فکرمو مشغول میکرد... نمیخاستم بهش فکر کنم،اما نمیشد... دیگه داشت شب و روزمو میگرفت و من میخاستم ک بهش فکر نکنم حس و حال عجیبی داشتم... هم خوب بود،هم بد...  در عین عذاب لذت هم داشت... تنها بودم تو‌خونه،شب بود،زدم بیرون،تو کمتر از یک ساعت حدود ۷ تا سیگار کشیدم.  تصمیم گرفتم دل رو بزنم به دریا  میخاستم بهش بگم،فرصت خیلی کم پیش میومد  توی کلاس،چشمم همش روی الهه بود نه فقط چشمم بلکه تمام فکر و تمرکزم  ی بار تقریبا فرصتش پیش اومد ،جلوی دانشگاه،وایساده بودم و الهه که از دانشگاه اومد بیرون،با دوستاش خداحافظی کرد بعدش با سرعت دوید...  نتونستم بهش بگم  مصمم بودم که بهش بگم ،همیشه دنبال فرصت بودم  تا اینکه یه بار منتظر موندم،و کلاس نرفتم،میدونستم کلاسش یکم بعد تموم میشه... کلاسش تموم و شد و با دوستاش خارج شدن از دانشگاه  تعدادشون زیاد بود ماشالا...  یکم منتظر موندم تا از دوستاش جدا شد و دو نفر موندن... خودش و دوست نزدیکش.. سوار ماشین دوستش شدن  و من رفتم نزدیک  و ازش خواستم و الهه هم از ماشین پیاده شد...  حرفامو گفتم بهش و اونم جا خورد،شوکه شد،به گفته ی خودش... گفت که باید فکر کنه  منم از فرصت استفاده کردم و شمارشو گرفتم.. دل تو دلم نبود  اصلا انتظار نداشتم جواب مثبت بگیرم  ولی دیگه به دلم افتاد که جوابش مثبته و از اون به بعد آروم شدم  تو اولین قرارمون بارون بارید