تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


روزانه 6

سلام نماز روزه هاتون قبول باشه همگی...منو رضا درگیر امتحاناتیم به شدتتتتت درس میخونیم خخخخ الکی مثلا ما درس خونیم...البته من درس خونما اون تنبله .بعلللله! امروز یکم درس خوندم بعد دیگ حوصلم نکشید بخونم همینجوری ولو رو تختم حوصلم پوکییییده تو خونه ...بیرونم نرفتم دیگ...رضای خرم ک ندیدم چند روزه دلم براش لک زده هعیییییییی.. فقط تو خواب میبینمش خخخخ عنترو...شب تو خواب دیدم سر کوچشون رفتم اومده دم در صبح جمعه بودش بهم گف الی بیا با مامانم اینا بریم بیرون ناهارو با ما باش منم خندیدم گفتم نمیشه عزیزم بابام اگه ببینه بد میشه بعدم نمیگه تا الان کجا بودی؟من گفتم یه ساعت میرم بیرون و بیام...کلی از رضا و مامانش اینا اصرار از من انکار.رضا گف بمن چه دیگ من میرم 6 پرس کوبیده بگیرم و بیام.رف گرف اومد گفتم چرا خریدی من ک نمیام دیوونه آخرش رضا عصبی شد قهر کرد و یه پنجاه هزاری پرت کرد بمن گف باشه برو خونتوووون.قهر کرد و رفتت.حتی نرفت خونشون بعدم مامانشم ک دم در بود اونجوری دید تعجب کرد مث من گف چرا اینجوری کرد این!؟؟منم با ناراحتی برگشتم خونمون جریانو به مامانم گفتم اونم گف بد شده و باید یه شب دعوتشون کنیم خونه .و اون شبو دیدم تو خواب ک بازم غذا کوبیده بود خخخخ نمیدونم چرا همش کوبیده دیدم وای الانم خندم میگیره خخخخخ بعدم ادامه مهمونی و این حرفا...جالبش اینجا بود ک ما اصلا نسبتی نداشتیم نه زن و شوهری نه نامزدی نه محرمی فقط دوست بودیم.چه خانواده روشن فکری داشتیم تو خواب خخخخخخ تموم شد خوابم برم درسمو بخونم دیگه بابای